السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

217

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

تدريس فقه و نحو و افاده اجازه‌اش داد و محيوى گروهى را به خواندن الفيه نزد او فرستاد ، و بعد از پدرش در كشور حجاز كسى در حديث به او نمىرسد ، ضمن مشاركت داشتن در فضيلت‌ها و زيبايى خط و فهم ، و قيافه‌ى زيبا و همّت عالى و مروّت و داشتن صفت‌هاى نيكو و قناعت به اندك و اظهار بىنيازى و شكايت‌نكردن و او نيكويى از نيكويىهاى شهرش مىباشد . » « 1 » 2 - فرزندش جاراللَّه‌بن‌فهد ، گويد : « پس از مؤلّف ، او در آن دانش يگانه بود و استاد محدّثان در آن ديار بود و بيشتر روايت‌هايش را گروهى از مردمان آن سامان و واردان به آن ، از او گرفتند . » « 2 » 3 - تاج‌الدّين مكّى در كتابش ، « كفاية المتطلّع » ، كه روايت‌هاى استادش حسن عجيمى را گرد آورده است ، چنين گويد : « الموطأ روايت ابوعبدالرّحمان عبداللَّه‌بن سلمة قعنبى خبر داد آن را از امام صفىالدّين احمدبن‌محمّد قشاشى از شيخ عبدالرّحمان بن عبدالقادربن‌فهد هاشمى از عمويش رحلة محمّد جاراللَّه‌بن‌رحلة عزّالدّين عبدالعزيزبن‌حافظ عمربن‌حافظ ، تقىالدّين‌بن‌فهد از پدرش عمربن‌فهد با پسرعمويش استاد ما خطيب محب‌ّالدّين نويرى . . . » و از اين عبارت استفاده مىشود كه « عبدالعزيزبن‌فهد » از استادان « شيخ حسن عجيمى » مىباشد و معلوم است كه او يكى از هفت استاد « شاه ولىّاللَّه‌دهلوى » است . بنابراين ابن‌فهد از استادان استادهاى پدر « دهلوى » مىباشد . 92 - اثبات قسطلانى شهاب‌الدّين احمدبن‌محمّد قسطلانى شافعى حديث را اثبات كرده است ؛ آن‌جا كه در ذكر نام‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گويد : « آن‌چه را كه در سخن استادمان در « القول البديع » و در سخن قاضى عياض

--> ( 1 ) . الضوء اللامع 4 / 224 . ( 2 ) . ذيل الضوء اللامع و شرح حالش در « شذرات الذّهب 8 / 100 » آمده است .